
د ل م
می خواد های های گریه کنم
اما اشکی ندارم...
وای دلم...

يا كاشف الكرب عن وجه الحسين
اكشف كربي به حق
اخيك الحسين
اعتقاد عجیبی به این ختم دارم تو این روز عزیز.نشده تا حالا نیت کنم این ختم رو بخونم و همه چیز خوب نشه... خوب؟ خوب یعنی چی بد یعنی چی؟ نمی دونم با این حکمتی که خدا داره دیگه خوب و بد چه معنی می تونه داشته باشه. اصلا خدا جون این حکمت تو٬ چیه؟

الان با آمادگی کامل اومدم کامپیوتر رو روشن کردم، پنجره رو باز کردم، نشستم رو صندلی، دستام روی کیبورد، یه نفس عمیق کشیدم و حالا با چهره ای جدی میخوام بلندترین قصه ی زندگیم رو بگم:
قصه لجبازی و له کردن و جنگِ یه آدم با یه آدم دیگه.. که بچه س خیلی/ که تنهاس خیلی/ که خَسَس خیلی/
حواست هست؟ حواست باشه خواهشن
پ.ن: پشت کاجستان، برف!
برف، یک دسته کلاغ!
من و دلتنگ و این شیشه ی خیس!
مینویسم و فضا!
مینویسم و دو دیوار و چندین گنجشک!
یک نفر دلتنگ است...

"خدایا تو هستی اون بالا ناظر بر اعمال و آگاه از نیات ما"
خدایا کسی رو نفرین نمی کنم٬ فقط واگذارش میکنم به تو
