تبليغاتX
می خوام خودم باشم

 

         د ل م
         می خواد  های های  گریه کنم
         اما اشکی ندارم...

         وای دلم...

 


+ نوشته بر باد توسط: فرشته 86/10/30 11:11 PM     | 
 

 

 

 

 

    يا كاشف الكرب عن وجه الحسين
    اكشف كربي به حق
    اخيك الحسين

 

  اعتقاد عجیبی به این ختم دارم تو این روز عزیز.نشده تا حالا نیت کنم این ختم رو بخونم و همه چیز خوب نشه... خوب؟ خوب یعنی چی بد یعنی چی؟ نمی دونم با این حکمتی که خدا داره دیگه خوب و بد چه معنی می تونه داشته باشه. اصلا خدا جون این حکمت تو٬ چیه؟

  

+ نوشته بر باد توسط: فرشته 86/10/28 1:3 PM     | 
 

الان با آمادگی کامل اومدم کامپیوتر رو روشن کردم، پنجره رو باز کردم، نشستم رو صندلی، دستام روی کیبورد، یه نفس عمیق کشیدم و حالا با چهره ای جدی میخوام بلندترین قصه ی زندگیم رو بگم:
قصه لجبازی و له کردن و جنگِ یه  آدم  با یه آدم دیگه.. که بچه س خیلی/ که تنهاس خیلی/ که خَسَس خیلی/

              حواست هست؟ حواست باشه خواهشن

 

پ.ن: پشت کاجستان، برف!
برف، یک دسته کلاغ!

من و دلتنگ و این شیشه ی خیس!
مینویسم و فضا!
مینویسم و دو دیوار و چندین گنجشک!

یک نفر دلتنگ است...

 

+ نوشته بر باد توسط: فرشته 86/10/23 9:53 PM     | 
 

 

 

"خدایا تو هستی اون بالا ناظر بر اعمال و آگاه از نیات ما"
خدایا کسی رو نفرین نمی کنم٬ فقط واگذارش میکنم به تو

 

 

 

+ نوشته بر باد توسط: فرشته 86/10/07 3:31 PM     |