تبليغاتX
می خوام خودم باشم

 

می تونی تصور کنی که یک بشقاب ماکارونی بسیار لذیذ گذاشتی جلو خودت٬وقتی به بشقابت نگاه می کنی آب از دهنت راه میوفته !! و برای اینکه یه حالی به خودت بدی و خودت رو از تنهایی بیرون بیاری تلویزیون رو روشن می کنی٬ چنگالی که ماکارونی های ناز نازی و خوشمزه به دورش پیچیده شده رو آوردی  جلوی دهنت با لبخند سرت رو بالا میاری که چنگال رو بخوری ٬ چشمت میوفته به صفحه تلویزیون و یه کرم سبز با چشم های وغ زده می بینی که زل زده به تو ! 
من این تجربه ی شیرین رو چند شب پیش داشتم ! راستش هرچی از یک هفته پیش خورده بودم رو برگردوندم  D:
برای من جای بسی تعجب بود که کرم چشمی به این درشتی داره ! و صد البته برام درس عبرتی شد تا دیگه هوس نکنم موقع شام خوردن خودمو از تنهایی بیرون بیارم.

 

 به جز این تجربه ی شیرین!! یه اتفاق دیگه هم تو این هفته افتاد که واقعا برام افتخاره
تو دانشگاه یه نمایشگاه عکس برگزار شد و من از بین شرکت کنندگان٬ تنها دختر شرکت کننده بودم!!

   

پ.ن: پیشاپیش یلدا رو به همه تبریک می گم   

 

 

+ نوشته بر باد توسط: فرشته 86/09/29 4:29 PM     | 
 

 

 

از غم جدا مشو که غنا مي دهد به دل
اما چه غم غمي که خدا مي دهد به دل

 

 

 

+ نوشته بر باد توسط: فرشته 86/09/10 10:1 PM     | 
 

میگن وقتی یه اتفاق بدی می افته کم کم با گذر زمان از شدت اون اتفاق یا به اصطلاح خاطره بد کم میشه!
اما نمی دونم چرا با گذر زمان باز همه چیز تکرار میشه ...

از سراسیمه وارد شدن و خبر بد دادن٬ از شنیدن "زود باش دفترچه بیمه رو بیار" از گفتن اسم بیمارستان و اتاق عمل حالم به هم می خوره می خوام عق بزنم !

 اصلا چی میشه یهو ؟ همچین الکی الکی ؟!!
می گن به خیر گذشته ٬ خوب حتما به خیر گذشته دیگه .حتما از برکت صدقه ای بود که صبح مامان داد
حتما از برکت دعای ایت الکرسی هست که هر روز حاجی می خونه٬
نمیدونم ...

 

   بابا مواظب باش!
  مواظب خودت باش!
L

 

+ نوشته بر باد توسط: فرشته 86/09/02 0:25 AM     |