دلم میخواد بنویسم.می خوام از تو بنویسم فقط از تو .اما اینکه چی و چطوری نمی دونم. نوشتم اما حذف کردم.چیزی که در خور و لایق تو باشه پیدا نکردم. اومدم همه ی احساسم رو تو چند بیت شعر بهت بگم دیدم نمیشه نمی تونم وصف خوبی ها و مهربونیهاتو تو چند بیت شعر خلاصه کنم.وقتی فکرش رو می کنم می بینم تو این چند سال چیزی جز محبت و دلسوزی از تو ندیدم. تویی که تو مهربونی چیزی برام کم نذاشتی تویی که تو معرفت چیزی برام کم نذاشتی تویی که بیش از اینکه معلمم باشی یه دوست بودی تویی که تو توجه و عشقت چیزی برام کم نذاشتی تویی که هیچوقت پشتم رو خالی نکردی و تنهام نذاشتی تویی که با گریه هام گریه کردی و با خنده هام خندیدی تویی که از تنبلی و درس نخوندن هام حرص خوردی و از روی محبتت دعوام کردی. دلواپسی هاتو فراموش نمی کنم وقتی بچگی می کردم و یه دسته گلی به آب می دادم.تنها کسی بودی که همیشه بهم امید دادی تنها کسی بودی که همیشه نگرانم بودی و واسه موفقیتم دعا می کردی تنها کسی بودی که تو اوج غم و گرفتاری بهم پناه دادی باهام حرف زدی درد دل کردی و به درد دلم گوش دادی بهم اعتماد داشتی و از تجربیاتت و زندگیت برام گفتی تنها کسی بودی که قبولم داشتی و بهم اعتماد به نفس دادی و حتی منو رئیس خطاب کردی.
یادمه یه روز وقتی ازت پرسیدم پونه چطوره گفتی من دیگه باهاش کاری ندارم هر چی بهش میگم نکن باز کار خودشو می کنه منم دیگه بی خیالش شدم... حالا منم شدم یکی مثل پونه!! اما با این وجود هنوز حمایتم می کنی هنوز نگرانمی و سراغمو می گیری و میگی بیا درد و مشکلت رو به خودم بگو. میدونم٬ می فهمم که به قول بچه ها از بین شاگرد هات هنوز من سوگلی تو هستم .
نمی دونم هنوز میای اینجا رو ببینی و نوشته ام رو بخونی یا نه.نمی دونم تورو معلمم باید خطاب کنم٬ دوستم یا خواهرم. فقط اینو می دونم برای من بهترینی و محبتت رو با همه وجودم حس میکنم و دلم می خواد با تمام وجود فریاد بزنم دوستت دارم ..
.
شرمنده ی تو ام به خاطر اینکه نمیتونم چیزی که ازم خواستی رو انجام بدم .....

حذف شد!

غنچه با دل گرفته گفت:
زندگی
لب زخنده بستن است
گوشه ای درون خود نشستن است
گل به خنده گفت
زندگی شکفتن است
با زبان سبز راز گفتن است
گفتگوی غنچه و گل از درون باغچه باز هم به گوش می رسد
تو چه فکر می کنی
کدام یک درست گفته اند
من فکر می کنم گل به راز زندگی اشاره کرده است
هر چه باشد او گل است
گل یکی دو پیرهن بیشتر ز غنچه پاره کرده است!
می خوام خودم باشم یک ساله شد

Spend all your time waiting
for that second chance
for a break that would make it okay
there's always one reason
to feel not good enough
so tired of the repetitive line
don't make no difference
escaping one last time
it's easier to believe in this sweet madness oh
this glorious sadness that brings me to my knees
