چقدر هوا گرفته ست.نمی دونم٬ نمی فهمم هوای بیرون گرفته ست یا هوای دلم. بد جور احساس خفگی می کنم .قفسه ی سینم درد گرفت از بس این دو روز عُق زدم .اینقدر دلم می خواد بعضی وقتا هر اتفاقی می افته فقط خواب باشه و رویا.شده شب تا صبح بیدار باشی و بدون اینکه بدونی به چی باید فکر کنی دراز بکشی و خیره بشی به سقف؟ شده با همه ی وجودت احساس حقارت کنی؟ شده بخوای اینقدر داد بزنی اما نتونی هیچ گهی بخوری ؟ هیچ غلطی نتونی بکنی ؟
هنگ کردم. من قفل قفلم !
شاید یه آهنگ بتونه آرومم کنه آره می تونه ... میرم سراغ فریدون فروغی اما نه ٬ نه دیگه این غوزک پا یاری رفتن نداره . خدای من تورا قسم به حرمت شکوه و غم ... با این اهنگ مهستی زار می زنم .
...
که خواهد شد بگوييد ای رفيقان
رفيق بیکسان يار غريبان
نکرد آن همدم ديرين مدارا
مسلمانان مسلمانان خدا را
مگر خضر مبارک پی تواند
که اين تنها به آن تنها رساند
چقدر قشنگ خونده اصلانی این آهنگ رو. داشتم فراموش می کردم کسی که آرامشم از اوست. نوار و آهنگ و این چیزا به من آرامش نمیده. آرامش من جای دیگست٬ چیز دیگست.
خدایا منو لحظه ای به خودم وا مگذار. تویی تنها یار تنهاییام
پ.ن:يا صاحب کُل نجوی يا منتهی کُل شکوی يا خيرالفاصلين...

هيشكي نميفهمه كه شمع داره ذره ذره آب ميشه،نورش رو ميبينن و نميدونن كه اينكه نورش بيشتر شده چون اشكاش زيادتر شده،
چه حيف وقتي نورش تموم شد،خاموش شد! اونوقت تازه ميفهمن كه ديگه نيست٬وقتي كه ديگه خيلي ديره!!
پ.ن: ......Hmmmm
!Hum?.... ohum

Everything changes but beauty remains
Something so tender I can't explain
" Dady I adore you "
