تبليغاتX
می خوام خودم باشم

 

حباب، یک لحظه قبل از ترکیدن
بزرگترین حجم دوران حیات خود را دارد.

بعد؛ به آنی پووووه !   حتی بدون صدا.
تکه تکه هم نمی‌شود، هیچ می‌شود!
چون از اول هیچ نداشت.

حالا تو از غرور خود
هی باد شو !

+

+ نوشته بر باد توسط: فرشته 86/04/31 4:46 PM     | 
 

عجب صبري خدا دارد!
اگر من جاي او بودم
همان يك لحظه اول،
كه اول ظلم را مي ديدم از مخلوق بي وجدان،
جهان را با همه زيبايي و زشتي،
بروي يكديگر، ويرانه مي كردم.

 

پ.ن:خدایا من اگر بد کنم تو را بنده های خوب فراوان است٬اما اگر تو مدارا نکنی مرا خدای دیگر کجاست؟؟؟؟

 

+ نوشته بر باد توسط: فرشته 86/04/27 10:10 PM     | 

    مادرم‌ من‌ تورا مي‌جويم‌
    در پس‌ شاخه‌ سرخ‌
    پشت‌ زيبايي‌ باران‌ حضور
    ته‌ آن‌ كوچه‌ باريك‌ دلم‌، مادرم‌!
    پي‌ تو مي‌گردم‌
    پي‌ احساس‌ لطيف‌ عشقت‌ 
    پي‌ نجواي‌ خدا
    پشت‌ آن‌ سرو بلند
    پشت‌ آن‌ آبي‌ درياي‌ خدا
    من‌ تورا مي‌جويم‌
    سوي‌ پرهان‌ خيال‌
    روي‌ تنهايي‌ خورشيد غريب‌
    همه‌ جا در پي‌ تو به‌ دور از ترديد
    پي‌ تو مي‌گردم‌ و خوشا آن‌ لحظه‌هاي‌ ناب‌ كه‌تا ابد بر قلبم‌، بروجودم‌ و جانم‌ رد پاي‌ مهرت‌جريان‌ يابد. 
    

   پ.ن :با یه بغل عاطفه٬

                                     روزت مبارک


 

+ نوشته بر باد توسط: فرشته 86/04/14 1:50 PM     | 
 

ما همه ی رابطه مون مثل سالسا رقصیدنه. میدونی..
 من یه قدم میام جلو، تو یه قدم میری عقب، من یه قدم میرم عقب، تو یه قدم میای جلو. میدونی..
تنها فرقش با سالسا اینه که ماها تو چشم هم نگاه نمیکنیم. بیشتر حواسمون به حرکات پامون که عقب و جلو میرن و اطرافیانه

 

پ.ن:تاحالا شده یه بار بشینی درست و حسابی به آینده فکر کنی؟
میدونی...
آدم پشماش میریزه!

+ نوشته بر باد توسط: فرشته 86/04/12 2:1 PM     | 
 

بعضی روزا روز خاصی اند٬ بعضی اتفاقا اتفاق خاصی اند٬ و بعضی حرفا ...

بعضی حرفا باعث میشه آدم کلی به فکر فرو بره و یه تصمیمایی بگیره .نمی دونم شاید حرف نیست  بیشتر توهین و تحقیره تا حرف.امروز کنکور بود. یاد اون روز٬ اون اتفاق٬ اون حرفایی افتادم که بهم زده شد.توهین و تحقیر و کوچیک شدن و خُرد شدن و... و سکوت من! این چیزا به کنکور دادن دوباره ی من ربطی نداشت٬ اما من نمی خواستم دیگه اینجا بمونم و حرفایی از کسی بشنوم که موندنم به خاطر اون بود.زمان گذشت٬ گذشت و گذشت٬ و حالا خدا رو شکر می کنم. خوبیه روزگار اینه که همیشه یه جور نمی مونه. من حتی نرفتم کارت ورود به جلسه بگیرم که بعد از ۲ سال دوباره کنکور بدم!

شاید اون روز٬ اون حرفا از روی عصبانیت بود.شاید این تصمیم من هم از روی عصبانیت بود. شاید...

            با همه ی این وجود٬ بازم خدا رو شکر


+ نوشته بر باد توسط: فرشته 86/04/08 3:15 PM    
 

 

مستان سلامت می کنند
جان را غلامت می کنند
بی دل و دستار
بی خود و خويش
صاف و صافی
بی آنکه چيزی از تو بخواهند
گر چه همه چيز را داده اند ، به يغما
دل را
جان را
سلام را
و خداحافظ را
نترس !
چيزی از تو نمی خواهند
جز يک تکه معرفت
که در اين روزگار کيمياست
کيميا!
به خدا  

 

 

+ نوشته بر باد توسط: فرشته 86/04/05 10:19 PM     |